به گزارش تحریریه، نشنال اینترست نوشت: برای متحدان آمریکا در آسیا، جنگ ایران باید سناریوی رؤیایی را که اساس برنامهریزی دفاعی آنها را تشکیل میدهد، تأیید میکرد. هنگامی که اسرائیل با یک تهدید موجودیتی مواجه شد، واشنگتن مستقیماً و در مقیاسی گسترده، در کنار توانمندترین شریک خود در خاورمیانه، علیه ایران مداخله کرد و دقیقاً همان کاری را انجام داد که از یک تضمینکننده امنیتی غیرقابل جایگزین انتظار میرود. با این حال، نتایج چندان اطمینانبخش نبوده است.
عملیات «خشم حماسی» توانمندیهای نظامی ایران را تضعیف کرد و خطر را برای اسرائیل کاهش داد. اما این جنگ نه نظم منطقهای به همراه آورده و نه شرکای آمریکا را امنتر کرده است. ایران همچنان به کشورهای حوزه خلیج فارس حمله میکند، و بهطور فزایندهای از طریق نیروهای نیابتی، و کشتیرانی در تنگه هرمز را تهدید میکند. پیشرویهای حوثیها در یمن و حملات آنها به عربستان سعودی، کشتیرانی و انرژی در دریای سرخ را تحت فشار بیشتری قرار داده است.
برنامه هستهای ایران، وضعیت هرمز و آینده حکومت همچنان حلنشده باقی مانده است. هیچیک از این موارد به معنای ضعیف بودن آمریکا نیست. هیچ کشور دیگری قادر نیست در چنین مقیاسی قدرت خود را به خارج از مرزهایش منتقل کند و آمادگی واشنگتن برای مداخله همچنان میتواند به متحدان اطمینان دهد. اما جنگ واقعیتی سختتر را آشکار کرده است: قدرت آمریکا محدود است.
ناوگان پنجم که مقر آن در «مرکز پشتیبانی دریایی بحرین» قرار دارد و تنها پایگاه دریایی ایالات متحده در خلیج فارس است، با هدف باز نگه داشتن سه گلوگاه اصلی منطقه ایجاد شد: هرمز، بابالمندب و کانال سوئز.
ماه ها پس از آغاز جنگ، ایران همچنان هرمز را محاصره کرده، حوثیها بر سر بابالمندب به رقابت و مقابله ادامه میدهند و سوئز تنها از این جهت باز است که هیچکس مستقیماً آن را مسدود نکرده است، زیرا رسیدن به آن از جنوب به معنای عبور از بابالمندب است.
موشکهای بالستیک ایران و پهپادهای ارزانقیمت شاهد که در موجهایی برای اشباع سامانههای پدافند هوایی شلیک شدند، برآورد میشود حدود ۴۰۰ میلیون دلار خسارت به مرکز پشتیبانی دریایی بحرین وارد کرده باشند و قطب اصلی لجستیکی نیروی دریایی آمریکا در منطقه را تضعیف کرده باشند. مدل استقرار نیروهای آمریکایی در پایگاههای پیشرو، پایه قدرت آمریکا در خلیج فارس است. همین مدل، زیربنای قدرت ناوگان هفتم آمریکا در اقیانوس آرام نیز محسوب میشود.
برای متحدان آمریکا در آسیا که نسبت به چین و کره شمالی نگرانی دارند، پرسش این است که آیا ایالات متحده میتواند در شرایطی که در دو جبهه هرچه بیشتر به هم پیوسته تحت فشار قرار گرفته است، حمایت کافی ارائه دهد و آیا این حمایت پس از آغاز یک درگیری، از نظر سیاسی قابل اتکا باقی خواهد ماند یا خیر.
بازدارندگی از تنگه هرمز تا تنگه تایوان
فشار ناشی از جنگ ایران هماکنون به آسیا رسیده است. این جنگ موجب کاهش ذخایر مهم مهمات آمریکا شده و سامانههای دفاع موشکی نیز به خاورمیانه منتقل شدهاند. استقرار مجدد ناو هواپیمابر «یواساس جورج واشنگتن» برای جایگزینی ناو «یواساس آبراهام لینکلن» در خاورمیانه، پس از بیش از ۲۵۰ روز حضور در دریا، بهطور موقت اقیانوس آرام غربی را برای نخستین بار طی چند دهه، بدون حضور یک ناو هواپیمابر آمریکایی باقی گذاشت.
برآورد میشود ایالات متحده بین فوریه و ژوئیه حدود ۱۵۰۰ فروند رهگیر پاتریوت شلیک کرده باشد و در نتیجه، کمتر از ۸۵۰ فروند از آنها در ذخایر آمریکا باقی مانده باشد. هر رهگیری که در یک جبهه انجام شود، گزینههای موجود در جبهه دیگر را محدودتر میکند. جایگزینی مهمات زمان میبرد و تجهیزاتی که از آسیا خارج میشوند، دیگر نمیتوانند در آسیا نقش بازدارندگی ایفا کنند.
تنگه تایوان با هرمز یکسان نیست. شرایط، از جمله جغرافیا، زمینه حقوقی و موازنه نظامی، اساساً متفاوت است. بعید است پکن صرفاً راهبرد تهران را تکرار کند، اما در شرایطی که یک درگیری طولانی در خاورمیانه منابع و حمایت داخلی آمریکا را تحت فشار قرار داده است، چین در حال بررسی میزان توان آمریکا برای ادامه دادن یک جنگ طولانی است.
با درهمتنیدهتر شدن خاورمیانه و منطقه هند و اقیانوس آرام، پیامدها فراتر از ذخایر نظامی رفته و به قابلاعتماد بودن خود تعهدات آمریکا مربوط میشود. در ماه مه، «هانگ کائو» سرپرست وزارت نیروی دریایی آمریکا، گفت دولت اجرای یک بسته تسلیحاتی پیشنهادی به ارزش حداکثر ۱۴ میلیارد دلار برای تایوان را متوقف کرده است تا از وجود مهمات کافی برای جنگ ایران اطمینان حاصل شود.
دونالد ترامپ نیز بهطور جداگانه اشاره کرد که این بسته میتواند به یک ابزار چانهزنی در مذاکرات با چین تبدیل شود. تأخیر در تحویل تسلیحات به تایوان موضوعی رایج است، اما مرتبط کردن آشکار دفاع از تایوان با یک جنگ در خاورمیانه و مذاکرات با پکن، موضوعی معمول نیست. تا سپتامبر ۲۰۲۶، این توافق هنوز چراغ سبز دریافت نکرد.
این توقف، مرز میان دو پرسش را مبهم کرد: آیا واشنگتن برای چند جبهه به اندازه کافی سلاح در اختیار نداشت؟ یا اینکه حمایت از تایوان خود میتوانست قابل مذاکره باشد؟ کمبودهای موقت را میتوان در برنامهریزیها لحاظ کرد اما تعهدی که از نظر سیاسی مشروط باشد را نمیتوان.
پایان/
مترجم: حسین عباسی نسب













نظر شما